قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
3
ارشاد الزراعه ( فارسى )
اكرام و عوايد انعام خود محفوظ و بهرهمند گردانيد كما قال جل و علاء : ( كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ) . شعر حمد و سپاس ملك ذو الجلال * قادر دانا احد بىزوال لطف و كمال ملك مستعان * داده توانائى هر ناتوان رفعت از او يافته همت بلند * پست چو خاك آمده زو خودپسند گنبد سبز فلك آراسته * نقش زده هرچه در او خواسته پيشتر از آنكه بود صبح و شام * بودى و هستى و تو باشى مدام گنبد افلاك مدار از تو يافت * كار جهان نيز قرار از تو يافت پاى طلب آنكه براهت نهاد * رزق تواش قوت و هم قوت داد رزق رساننده بهر بيدلى * عقده گشايندهء هر مشكلى خوشه دهدانه كه افتد به خاك * ميوه رسانندهء اشجار و تاك رنگ ده لاله و گل در بهار * جلوه ده و سبز كن شاخسار لطف تو آرندهء باد خزان * گشته از آن فرش چمن زرفشان قادرى و قدرت تو بر كمال * قاصر از انديشهء و صفت خيال وصف تو ز انديشهء ما برتر است * ديده بصنع تو تماشاگر است عقل كه در هر روشى پى برد * ره بشناسائى او كى برد مزرع سبز فلك مهر و ماه * هست به يكتائى ذاتت گواه آمده گندم چو برون از جنان * لطف الهى بودش باغبان سرو شد از تو بچمن سرفراز * گل ز تو پروردهء حسن است و ناز فاخته بر سرو ثناگوى تست * مستى بلبل همه از بوى تست اين همه صنعت ز تو پيدا شده * ديدهء نرگس ز تو بينا شده برده بنفشه به تو چندان سجود * تا قد او خم شد و رنگش كبود